تبليغاتX
ادبیات معنوی در موسیقی - متن و ترجمه ی شعر !
THE REFLECTION GOD
(انسان) بازتابش خدا
your world is an ashtray 
 دنیای تو یک زیر سیگاریه
we burn and coil like cigarettes
ما هم مثل سیگار توش داریم می سوزیم و از بین می ریم
the more you cry your ashes turn to mud
هرچه بیشتر گریه کنی خاکسترها به گل تبدیل میشن                                       
it's the nature of the leechesc
این سرشت و سرنوشت یه زالوئه
the virgin's feeling cheated
احساس پاک دامن بودن دیگه ارزشی نداره/پاکدامنی چیز دیگه ایی تعبیر می شه
you've only spent a second of your life
تو فقط یه ثانیه از زندگیت رو واقعا زندگی می کنی
my world is unaffected, there is an exit here
دنیای من به این مرض مبتلا نشده و توی دنیای من هنوز یه راه فرار هست
I say it is and then it's true,
هر کسی فکر می کنه اون چیزی که می گه درسته
there is a dream inside a dream,
اینجا رویا ها در هم تنیده شده و در هر رویایی رویایی دیگر کمین کرده
I'm wide awake the more I sleep
من موقعی که می خوابم و لحظه ایی از این دنیا جدا می شم احساس هوشیاری و آرامش می کنم
you'll understand when I'm dead
تو وقتی اینو می فهمی که من مردم
I went to god just to see, and I was looking at me
من به دیدن یک خدا رفتم ولی دیدم که دارم به خودم نگاه می کنم
باشد منظور خود خداست و اگر Godاگر      
 باشد منظور بتی از خداست - مترجمgod
saw heaven and hell were lies
محل بهشت و جهنم رو دیدم(دیدم که بهشت و جهنم همین دنیای ماست)
((با توجه به فعل استفاده شده مفهموم"دیدم که بهشت و جهنم دروغ بودند" کمی دور از ذهن است))
when I'm god everybody dies
زمانی که من خدا باشم همه خواهند مرد
scar/can you feel my power?
درد و رنج/قدرت منو حس میکنید و ازم می ترسید؟
shoot here and the world gets smaller
به اینجا شلیک کن و دنیا رو کوچک تر کن 
let's jump upon the sharp sword 
بیا از روی این شمشیر تیز بپریم
(شاید منظور مرگ باشه...چون همه از ترس سقوط روی این تیغ کشنده نمی خواهند دنیای دیگر رو هم ببینند)
and cut away our smile
و خنده هامون رو  مثل یه تیکه اشغال از خودمون جدا کنیم
without the threat of death
بدون ترسی از مرگ
there's no reason to live at all
دیگه دلیلی برای زندگی کردن نیست
"each thing I show you is a piece of my death
هر چیزی که بهت نشون می دم یه تیکه از مرگمه 
(با هر لحظه بودنم با تو یه قدم به مرگ نزدیک تر می شم)
no salvation, no forgiveness
بخششی نیست...رستگاری نیست
"this is beyond your experience"
قدرت مغز تو کشش این چیزها رو نداره و این چیزها ماورای تجربیات و مشاهدات توه
(تو هیچ وقت نخواهی فهمید که من چی می گم)
 
 
 
نوشته شده توسط محمد رضا و دانیال در یکشنبه سوم دی 1385