بسم ا... " به نام خالق درد
مشق بودن و
عشق نبودن "
Bathroy - Call of from the grave
این شعر به واقع مناجات یک انسان با خداست
شعر "زنار دل.." که با مضمون این شعر گفته شده با کارهای گذشته ی
ما تفاوتی دارد و آن هم این است که نکته، نکته پیش نرفته مثل خود شعر
توصیفی برخورد کرده...جملاتی که مضمون آن در شعر به کار رفته به شرح
ذیل است:
1- ای خدای بهشت گریه های من را که از سر دلتنگیست بشنو
2- دردی که هزار نفر را میکشه بر وجودم ریشه دونده ولی هنوز هم دارم نفس میکشم
3- هیج کس صدای ناله ها و خواهش های منو نمیشنوه
4- میان تاریکی و سرما به جز صدای تپش قلبم صدای دیگری شنیده نمیشود
5- ای التماس بخشیده شدن فریاد میکشم و گریه میکنم صدای ناله هایم را بشنو
6- اگر چه جهنم در انتظار من است اما من نمی هراسم
7- دفن شده و فراموش شده در قبری سرد و بی نام ، آیندم برام واضحه ولی ازش ترسی ندارم چون اگر واقعآ خدایی در بهشت هست صدای من را از درون قبر خواهد شنید
وحال شعری که با مضمون Call of from the grave گفتم:
دردی که صد از پای انداخت به سدم لنگری تا ریشه انداخت (2)
همی دردی ندارم جز نبودش که دریای دلم طوفانی انداخت (1)
ولی من زنده ام با عطر و بویش که حکم بودنم بی تابی انداخت (1)
ز درمانم وجودم التماس است ولی ساقی نبود...پیکی نیانداخت (3)
* * *
صدایی جز تپش دل را نیازرد سکوت مطلق دل خواب و رویاست (4)
ز فریادی دلم نام تو میخواند ز عجز و توبه و فرجام فرداست (5)
که زنار دلم از نار بوده که تقدیرم ز اعمالم همان جاست (6)
هراسی در دلم هرگز نبوده که دل هم قصه داند هم مهیاست (6)
ز اعماق زمین گم گشته باشم نباشد پرده ای دانم که آنجاست (7)
"زنار دل" محمدرضا 9/بهمن/85
زنار:کمربندی بود زرد رنگ که عجم را از عرب متمایز میکرد(رجوع شود به کتاب دو قرن
سکوت اثر استاد زرین کوب) اما اینجا به کمربندی تشبیه شده که جهنمی و بهشتی
بودن انسانها را نشان میدهد
با آرزوی بهترینها برای تک تکتون !
یا حق !